حرم
دوباره یک غروب دلنشین
دوباره یک صدا،
صدای سبز
دوباره می پرد کبوتری
به دور گنبد حرم
دوباره چشمهای من
پر از نگاه کاشی و ستاره می شود
کنار حوض
دوباره ذهن من
پر از صدای بالهای یک فرشته می شود
نگاه کن!
من آن کبوترم
به دور گنبد طلایی اش
چه عاشقانه می پرم

رزیتا
حرف های من:
من چه دلتنگ شدام
دلم آن سوی زمین
روی گنبدطلاپرمی زند
من چه دلتنگ شده ام
محروم ازدیدن گلدسته ی عشق
دلم آن سوی زمین
روی گنبدطلا پرمی زند
من چه دلتنگ شده ام...



آقای من 
از همه دل بریده ام دلم اسیر یک نگاست