یا ضامن آهو

A.H

سلام دوستای عزیزم...من برگشتم...خیییلی خوش گذشت و جای همتون خییلی خالی بود.ایشالا آقا شمارو هم بزودی بطلبه زیارت خودش. چه لحظه ایه اون زمانی که میفهمی کسی روکه ماه ها انتظار دیدنشو میکشیدی از بین این همه عاشق تورو دعوت کرده زیارت خودش...

نوشته های زیادی دارم از سفرم که ایشالا سر فرصت براتون مینویسم.فعلا یه سری مطلب و عکس خیلی جالب از نقاره خونه آقا پیا کردم که براتون میذارم.امیدوارم خوشتون بیاد...


ادامه نوشته

دلتنگی

سلام آقا

می دونی خیلی دلم برات تنگ شده

برا اون لحظه ای که می اومدم تو حرمت و دستم رو می ذاشتم رو سینه ام وسلام می دادم 

واسه گنبدطلات

براپرزدن کبوترهات

کاش منم یه کبوتر بودم

اون موقع با بال شکسته

هم می اومدم پیشت تا زخمم و درمون کنی

اما من که کبوتر نیستم

دلم شکسته

بادل شکسته که نمی شه پرواز کرد

یه جا شنیدم که می گن

هرکسی دلش شکسته است

قدرشوبدونه

چون اینقدر باارزشه

که نمیشه روش قیمت گذاشت

منم دلم بدجوری شکسته

پس یعنی حالا منم قلبم با ارزشه

کاش می شد دلم رو تقدیمت کنم

توهم درعوض همین فردامن و طلب کنی

اما می دونم باید برادوباره دیدنت خیلی صبرکنم

با این همه دلتنگی ازت ممنونم که دوست منو راه دادی مشهد

خیلی دوست داشت بیاد پیشت

ازت خواهش می کنم هر حاجتی داره براش براورده کن

اونم مثل من خیلی انتظارکشیده برا دیدنت

درکلام آخرم فقط می گم

روزها را می گذرانم

به امید دیدار دوباره ات

عشق زیبای من


السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا...


A.H

سلام دوستان.بالاخره آقا منم طلبییییییییید.... احضار شدم.اصلا وقت ندارم چون 3ساعت دیگه قطار حرکت میکنه.بعدا مفصل براتون میگم.الان خییییلی خوشحالم.آقا وایسا دارم میام....

خوبی بدی از ما دیدید حلال کنید.یا علی

مدح امام رضا

A.H

سلام دوستان.این فایل صوتی که براتون گذاشتمو حتما دانلود کنید و گوش بدید خییلی قشنگه.درباره ی وصف صفات امام رضاست.دانلود کردید نظر یادتون نره...


دانلود

تحول یک خواننده زن پس از زیارت امام رضا(ع)  (بدون شرح)


زنی از جمهوری آذربایجان پس از زیارت امام رضا (ع) متحول شد + عکس

به گزارش مهر،"فاطمه فتحعلی اوا" خانمی که حرفه رقاصی داشت پس از بازگشت از مشهد و زیارت امام رضا (ع) به کشورش گفت: من نزدیک تر شدن به خدا را درک می کنم لازمه این کار ترک حرفه ام است و من تصمیم قاطع و راسخ خود را در این باره اتخاذ کرده ام.

وی افزود: دیدار از مشهد و زیارت یکی از بزرگترین رویاهای من بود. اکنون مردم مرا "مشهدی خانم" صدا می کنند ... و من احساس خوشحالی بسیاری می کنم.

 وی همچنین گفت که در هنگام نماز از خداوند خواسته است تا برای کنار گذاشتن شغلش به او کمک کند.

فاطمه فتحعلی اوا افزود: شاید این درخواست من تعجب ها را برانگیزد اما من از خداوند خواستم تا بابی جدید را در برابر من بازکند تا دیگر به کار قبلی خود ادامه ندهم.

"فتحعلی اوا" ابراز امیدواری کرد که دیگر آذری ها هم شانس و فرصت زیارت حرم امام رضا (ع) را داشته باشند تا بتوانند به باور کامل خدا برسند.

ابتدای راه

A.H
سلام دوستان.این اولین نوشته ی من تو این وبلاگه.نمیدونم از کجا باید شروع کنم.نمیدونم چطور باید بگم که چی شد که آقا امام رضا دل مارا برد! آخه میدونید که آقا بدجورری دل بره.بدجور.باید تجربه کنید تا بفهمید.بعضی وقتا میگم آقا آخه من گناهکار بی لیاقتو چرا مهرتو انداختی تودلم؟؟من اصلا اصلا شایستگیشو ندارم.حتی بعضی وقتا خودمو مایه ننگ آقا میدونم که مثلا یکی مثل من بخواد بگه که دلدلده ی امام رضا هستم.بگذریم ازین حرفا.میخوام از یه جا شروع کنم واستون تعریف کردن..

اول اینکه من وقتی بچه بودم هر سال باخوانواده با پیکانی که داشتیم هرسال باهر زحمتی که بود حتما یه بار مشهد رو میرفتیم.اون موقع بچه بودم اصلا نمیفهمیدم مشهد چیه امام رضا کیه.مثل الان نیست که لحظه شماری بکنم واسه یبار دیگه دیدن اون گنبد طلایی و اون بارگاه و عظمت...

این دفعه میخوام یکی از اولین اتفاقایی که آقا واسه من پیش آورد تا مخمو بزنه واستون تعریف کنم!همونطور که گفتم ما هرسال با خوانواده میرفتیم مسافرت.فکر میکنم تایستون  سال دوم دبیرستان بودکه من از طرف مدرسه به یه اردوی یک هفته ای که تو اصفهان بود رفته بودیم.زمانی که تواردوبودم بابام بهم خبر دادکه دارند میرند مشهد.هرچی بهش گفتم صبرکنیدمنم بیام باهم بریم گفت نه ما ایندفعه میخوایم او یکی خواهرت روکه ازدواج کرده ببریم و نمیتونیم تورو ببریم.

خلاصه مارا پیچوندن و رفتند مشهد.خیلی دلم سوخت خیلی.وقتی برگشتند زیاد از مسافرت جلوی من تعریف نکردند که مثلا دلم نسوزه.گذشت و یه روز شد که من نشسته بودم پای کامپوتر داشتم کانتر بازی میکردم که مامانم صدام زد گفت بیا این آشو ببر برای خالت سرما خورده .پسر خالتم داره میره مشهد سرراه باهاش خداحافظی کن.منم لباسامو عوض کردم و توی راه دیدم اتوبوس مشهد کنار خیابان وایساده و همه دارند سوار میشند.رفتم تا با مرتضی پسرخالم خداحافطی کنم.همه مسافرا سوار شده بودند.

بعداز روبوسی و اینا مرتضی یهو همینطوری الکی گفت توباما نمیای ؟منم که اصلافکرشم نمیکردمو آماده نبودم گفتم نه شما هم که جا ندارید.گفت اگه جدامیخوای بیای الان بامسئول کاروان صحبت کنم اگه جاداره بیای.منم که گیج شده بودم گفتم نمیدونم.

مرتضی رفت صحبت کرد و مسئولش گفت خییلی سرسع برو وسایلتو تا 10دقیقه دیگه آماده کن اگرجاداشتیم سرراه سوارت میکنیم اگرم نه قول بهت نمیدم.باید برگردی خونه.اونوقت ناراحت نشی من قول نمیدما.منم که شکه شده بودم گفتم باشه و  سریع آشو رسوندمو رفتم خونه گفتو من میخوام برم مشهد!! اونا که داشتند فکرمیکردند ببینند من چی میگم تا اومدند سوال بپرسندچطوری و با کی و اینا گفتم مرتضی و فقط وسایلمو کمک کنید جمع کنم که وقت نیست الانه که  ماشین بره.اوناهم دو سه نفری هرکدوم یه چیز میذاشت تو ساک ما و خلاصه سر5دقیقه ساکم بسته شدوسرسع دویدم سر کوچه.مرتضی اتوبوسو نگه داشته بود.وقتی رسیدک گفت بدو بیا یه جا هاست.آقا طلبیدستت.....

واااای من که دیگه داشتم دیوونه میشدم فقط زودی رفتم سوار شدم و اتوبوس راه افتاد.حتی تا عوارضی تهران قم هنوز باورم نمیشد که تو اتوبوس مشهد نشستم!بعد دیگه کم کم باورم شد! نکته خیلی جالب این بود که من روز قبل از سفر تمام لباسامو شسته بودم و اتو کرده بودم.انگار داشتم آماده سفر میشدم و خودم نمیدونستم.انگار آقا طلبیده بودمو نمیدونستم.راستی آقا میشه بگی دیگه کی منو میطلبی بیام پیشت..؟خیلی دلم تنگته ها...-(

اگر بخوام  تمام خاطرات سفرو براتون بگم سرتون درد میگیره.فقط درهمین حد بگم که این سفر من یکی از بهترین وخاطره انگیز ترین سفرهای زندگیم بودو دوستان خوب زیادی پیداکردم که هنوزم باهاشون دوستم.حالا اینکه تواون یک هفته که اونجا بودیم چقدربهمون خوش گذشت و آقا ژتون غذای رضوی رواتفاقی نصیبمون کردو بخاطر خراب شدن اتوبوس یه روز بشتر وایسادیم و اینا.. دیگه بماند..

بعد از سفر هرچی فکر کردم دلیل این همه کارهای آقا واقعا چی بوده که منو اینطور کشونده مشهد و به ازای هر قدمی که سمتش برداشتم یه حج عمره ی قبول شده واسم نوشته و گناهامو ریخته و اینمه ازم پذیرایی کرده و دوباره برگردوندستم ،فکرم به جایی نرسید.هنوزم که هنوزه علتشو نفهمیدم...


 A.H

حرم آقا که قسمت نشد بریم،

ولی دیشب جای همتون تو حرم حضرت معصومه خالی بود....


میلاد پربرکت  سلطان امام علی ابن موسی الرضا (ع) بر همگان مبارک


میلاد آقامون *امــــــام رضـــــــــــــــــــــــا *رو به همتوووون تبریک میگیم.خیییییلی مبارک باشه.وای دیگه نمیدونم چطوری تبریک بگم و خوشحالیمو اعلام کنم.تبریـــــــــــک.....


تولدت مبارک عشق من

روزهای زیادی را منتظر همچین روزی بودم

روز میلاد تو

تو که تنها عشق من شده ای

امروز همه ی فرشتگان در آسمان

برایت جشن می گیرند

برای تولد تو ای خورشید شرق

و ما انسان ها

جشن می گیریم برایت بر روی زمین

تو با میلادت بر روی زمین و آسمان غوغا به پا می کنی

حرمت امشب بیشتر از قبل می درخشد

امشب دل های زیادی به پابوست می آیند

اما در میان این دل ها

افسوس که دل من ...

دل من از تو دور است

اما با همین فاصله نیز

فراموش نکرده ام روز میلادت را

من از همین جا

از این راه دور

به تو تبریک می گویم

به تو که با آمدنت همه را عاشق خود کردی

غریبی اینجا اما روز میلادت را همه برایت عاشقانه جشن می گیرند

امشب هزاران فقیر و پول دار

هزاران گناهکار و بی گناه

کنار ضریحت می آیند و از تو طلب می کنند

آنچه درد قلب هایشان است

پس من که نیامده ام چه ؟

من مجبورم از همین جا خواهان درخواستم باشم

قطعا خدا صدای مرا به گوشت خواهد رساند

همین که حرف هایم را بشنوی دلم آرام می گیرد

تو عشق من هستی

و من باید امروز به تو تقدیم کنم بهترین هدیه را

اما چه چیزی به تو بدهم

تا شایسته ی تو باشد

هرچیزی که به تو تقدیم کنم

حتی اگر گران ترین قیمت را داشته باشد

بازهم درمقابل عشق و چشمان زیبایت

ارزشش را از دست می دهد

شاید هدیه ای که تو را خیلی خوشحال می کند

این باشد که ما راه و روش تو را در پیش گیریم

و آن گونه زندگی کنیم که خدا را راضی نگه داریم نه خلق خدا را

پس من نمی گویم حتما بلکه می گویم همه ی تلاشم را می کنم تا همانند توزندگی کنم

هرچند سخت است

اما امتحانش به لذتش می ارزد 

                                                     بار دیگر از دور می گویم

تولدت مبارک عشق من 

میلاد با سعادت آقا امام رضا ( ع ) بر همه ی شما عاشقان مبارک باد


افراشته

AF

سلام دوستان.میخوام دوست جدیدم امیرحسین رو که قراره ازین به بعد باهم کار کنیم بهتون معرفی کنم.منو اون ازین به بعد باهم این وبلاگو اداره میکنیم.اجازه بدید خودش بقیه مطلب رو ادامه میده...