شعری ازخودم تقدیم به آقاامام رضا

 رزیتا

دل بسته ام به نامت به نام پر وفایت

به نامی که هر لحظه شده آرام جانم


گر غرق باشم در غصه و در ماتم

نام توبعد از خدا آرام کند این جانم


معجزه هایت بسیار در حق بندگان است

پس معجزه ای کوچک بکن در حق جانم


نه معجزه که تنها برای من  کافی نیست

گه گاهی هم نگاهی بنداز به سوی جانم


نه نگاه که تنها کفایت مرا نیست

دستی پر از محبت بکش بر روی جانم


نه دست پر محبت چیز مهمی که نیست

مهم این است که گاهی دعا کنی به جانم


اصلا مرا ببخش تو ندارم حق دستور

فقط باید بگم که برای تو این جانم

کبوتر حرم

A.H
سلام دوستای خوبم.وقت برگشتن از مشهدتوقطار تصمیم گرفتم یه شعر در مورد آقا بگم.! دومین باریه که شعرمیگم ولی همه تلاشمو کردم که قشنگ باشه. یه جورایی دل نوشته ی خودمم هست.امیدوارم ازش خوشتون بیاد.دوست دارم نظرتونو درموردطبع شعرم بدونم..! پس نظر یادتون نره.
.


 کبوتر حرم ...


دلم چه احوالي شده،طاقت نمونده اين روزا

بازهوايي شدم برم،پابوس امام رضا...


بازدلم ميخوادتوحرمش، يه گوشه آروم بشينه

جمال ماه عشقشو، تاميتونه سير ببينه


اگرچه سيري نداره، ديدن روي شمس عشق؛

ولي خب همينشم ،خيليا دارن حسرتش


سلام بدم بگم آقا،من همونم همون كسي؛

كه بي وجود ناز تو، نداره هيچ كار و كسي


بگم كه بازم آقاجون، بادست خالي اومدم

بازم باكوله باري از،گناه وزشتي و اومدم


نيومدم اينجابگم،دل سياهمو ببين

فقط ميخوام بهت بگم، خيیيلي دوست دارم همين...


 گناهاي من آقاجون، انقدري بيش از اونه

كه شايدم سوال كني، واقعااين همونه؟!


ميخوام بگم دنياي من، دلم برات تنگ شده

آمدم اي شاه پناهم بده...


چشماي خيسموببين، ببين كه بي توداغونم

من اينجااومدم بگم، بي توديگه نميتونم..

               

                      آقاجان...


هميشه ميگم چي ميشد، منم كبوترت بودم

روزبه روزچندساعتي، دورسرت ميگرديدم..


شايدكبوترت بودن، زيادمن باشه آقا،

بهتره اينجوري بگم، كلاغي ميون كفترا...


آقانميخوام درمحضرت، بيشترازين جار بزنم

چشماي بارونيم دارن، شدید باهات حرف ميزنن


صحبتمو تموم كنم، اينه دعاي آخرم

من نباشم اون روزيكه ، سايَت نباشه روسرم...


نامه ای به سرورم امام رضا

رزیتا

به نام آنکه مرا یاری کرد تا قلم در دست گیرم .

 

سلام آقا ...

سلام یا علی بن موسی الرضا ...

سلام سرورم ...

هر چقدر به تو سلام کنم باز هم کم است . امام رضا امشب که دارم برایت نامه می نویسم خیلی دلم گرفته است . دلم می خواهد یک دل سیر گریه کنم اما مگر می شود ؟

اگر قطره ای اشک هم از چشمانم جاری شود همه می پرسند چه شده است ؟

ومن پاسخی ندارم ؟

گریه ی من بی دلیل نیست اما آنقدر غم روی قلبم سنگینی می کند که قادر به وصف حالم نیستم .

ای کاش این لحظه در حرمت بودم تا با بهانه اشک ریزم .

اشک ریختن در حرمت را خیلی دوست دارم . چرا که هیچ کس حتی یک نفر نمی پرسد دلیل گریه هایت چیست و همه می گذارند پای اشک شوق که به خاطر دیدار تو است .

آری با دیدن صحن حرم وگنبد طلایت حال و هوای من هم عوض می شود .

هرگاه پایم را در حرمت می گذارم نا خودآگاه دلم می لرزد و دوست دارم با صدای بلند گریه کنم .

چه خوب است که روی زمین آدم جایی دارد که بی آنکه بخواهد دلیل گریه هایش را برای کسی  توضیح دهد بتواند گریه کند .

امام رضا دوست دارم با زبان ساده ام پیش تو از پشیمانی ام بگویم . اما افسوس که موقع اعتراف همین زبان ساده ام هم یاریم نمی کند .

به جز حرف های ساده و تکراری چه می توانم بگویم ؟

فقط از تو خواهش می کنم مرا تنها مگذار بعداز خدا تنها و تنها امیدم تو هستی .نا امیدم مکن چرا که دوست ندارم به انسان های عادی امید بندم و برای رسیدن به خواسته هایم دستم را جلوی هر کسی  دراز کنم .

نه تنها به خاطر غرورم بلکه به خاطر منتی که بر سرم می گذارند .

اما تو بی منت حاجتم را روا می کنی .

پس چه کسی بعد از خدا بهتر ازتو که اگر حاجتم را رواکنی هیچگاه به رویم نمی آوری .

پس تا آخر عمر حاظرم دستم را جلوی خدا و تو دراز کنم اما فقط حتی برای لحظه ای مرا نا امید مکن .