A.H
سلام دوستای خوبم.وقت برگشتن از مشهدتوقطار تصمیم گرفتم یه شعر در مورد آقا بگم.! دومین باریه که شعرمیگم ولی همه تلاشمو کردم که قشنگ باشه. یه جورایی دل نوشته ی خودمم هست.امیدوارم ازش خوشتون بیاد.دوست دارم نظرتونو درموردطبع شعرم بدونم..! پس نظر یادتون نره.
.


 کبوتر حرم ...


دلم چه احوالي شده،طاقت نمونده اين روزا

بازهوايي شدم برم،پابوس امام رضا...


بازدلم ميخوادتوحرمش، يه گوشه آروم بشينه

جمال ماه عشقشو، تاميتونه سير ببينه


اگرچه سيري نداره، ديدن روي شمس عشق؛

ولي خب همينشم ،خيليا دارن حسرتش


سلام بدم بگم آقا،من همونم همون كسي؛

كه بي وجود ناز تو، نداره هيچ كار و كسي


بگم كه بازم آقاجون، بادست خالي اومدم

بازم باكوله باري از،گناه وزشتي و اومدم


نيومدم اينجابگم،دل سياهمو ببين

فقط ميخوام بهت بگم، خيیيلي دوست دارم همين...


 گناهاي من آقاجون، انقدري بيش از اونه

كه شايدم سوال كني، واقعااين همونه؟!


ميخوام بگم دنياي من، دلم برات تنگ شده

آمدم اي شاه پناهم بده...


چشماي خيسموببين، ببين كه بي توداغونم

من اينجااومدم بگم، بي توديگه نميتونم..

               

                      آقاجان...


هميشه ميگم چي ميشد، منم كبوترت بودم

روزبه روزچندساعتي، دورسرت ميگرديدم..


شايدكبوترت بودن، زيادمن باشه آقا،

بهتره اينجوري بگم، كلاغي ميون كفترا...


آقانميخوام درمحضرت، بيشترازين جار بزنم

چشماي بارونيم دارن، شدید باهات حرف ميزنن


صحبتمو تموم كنم، اينه دعاي آخرم

من نباشم اون روزيكه ، سايَت نباشه روسرم...