مولای غریب و آشنایم
دلتنگ دیدارتوهستم
چشمانم بی قراری می کندو می بارد درفراقت
اماصبوری می کندقلبم برای دیداردوباره
چراکه شیرینی وصل تلخی فراق راازخاطرم خواهدبرد
مولای من
بگذاردیدگان به نور حرمت منور گردد

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۶/۲۱ ساعت 1:8 توسط رزیتا/امیرحسین
|
از همه دل بریده ام دلم اسیر یک نگاست